![]() |
![]() |
|
| hate isn,t enough to describe me |
|
عید تو راهه...بوی گهش داره میاد..خوشحالی مگه نه؟
با خودت میگی سال جددید میاد و میخوای همه چیز رو بترکونی اما آخرش میبینی....هیچی!...همه چیز همون کثافتی که بودن هستن و ....حوصله فحش دادن ندارم...اینم عیدی های من:
۱. از دندانهایم بالاتر نمی کشمت ناله هایت لای انگشتانم می پوسد دنده هایت را به من بسپار آخرین التماست را هم... سرد می شوی سایه ات را به من می گشایی سرت را به زمین زیر پنجه هایم مینویسی تا ابد..نه..نه.. روی سینه کش دستهایی که دیروز می گریست می مانی...می چکی از تمام رنگهایی که با تو نوشتم خودت را می شوری زیر لباس تا نزده ای که تورا گرفته می نشینی... از توئی که به قتل رسیدی با پای نم گرفته ی این شاعر بد همین می ماند یک تکه از لبانت....
۲.
تاک...تیک تاک...تیک نبض می شاشد آخرین بوسه های یک محکوم به قتل بر آلتش... سرش را روی چشمانش میگذارد انگشت وسط دیگری به خودش... جلق برای لاشه ای که با پرده زنده ماند ته مانده ی مدفوع زیر زبانش گیر کرده تلاش آهنگینی برای لمس دوباره خاطرات... دندان هایش برای بوی تازه آدمیزاد می چکد حسرت برای ریختن آبش روی جسد... تاک..تیک تاک...تیک ۱۳ دقیقه به اجرای حکم تجاوز به حلقه دار آخرین امید زندگی تاک...تاک...تاک....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:48 توسط masoud |
|
|
نیستم.....خیلی وقته که نیستم....ای کاش هیچوقت نبودم و چشمم به دنیای لجنتون نمی افتاد.... حالم از همتون به هم می خوره .از همه شماهایی که مثلا آدمید اما هیچی نیستید بجز یه مشت کثافت.... قصد نداشتم دوباره این سگدونی رو به روز کنم... اما یه چیزی مثل زالو به وجودم افتاده..... فقط خواستم بگم زنده ام و هنوز هم مثل یه سگ دارم جون میدم با چند سگنوشته که از ذهن بیمار و مادر جند....من مثل خون موقع پریود بیرون اومده به روزم:
ته نشین میشود... آخرین حضور بی شرمانه بشر در باتلاق انسانیت این شروع پایان ناله ی کودکیست که روحش را به مین زمینی فروخت چه شکوهی!...چه عظمتی!.. این حرامزاده ها فرزندان شیطان نه توله های آدمند وای!...چه خلقتی!... بگیر مال توست این فاحشه خانه از امروز مال توست نطفه ی غمگین هوسبازی ............................................. ۲.
سرم را رنده میکنم با کمی گوشت اضافه تو می ریزی زمین... با یه کاسه آب با قاشقی که از استخوانت برای هم زدن خونت تراشیده ام با هیجانی که ازآخرین هم آغوشی تو روی دندانم مانده تو را خواهم خورد..... ................................... تو از آخر انگشت من آمدی نسخه ی بی شماره ی اهورا آمدی تا خواب خونی مرا خط خطی کنی.... روی آستینم بچرخ تو هنوز صدای خش خش دست های پاره ی مرا نشنیدی روی سقف بی وجود سقوطم بشین بیشتر بخند بیشتر بمیر آه...تو باز مرا به چاقویی که با لبانت برای بودنم تیزکردی می فشاری آه...چه زیبا میزنی ببین این گلوهم پریود شده هذیان می گوید تو از انتهای خواب من آمدی... تو.... .......................................
چشمانش بوی لالایی میداد وقتی برای لقمه نانی کم سو تر شده بود کارتون های درد چه بی رحم شومینه ی این دستهای شرم میشود حصیر سنگی آخرین بازمانده تاراج عاطفه.... روی دیوار های تهی یادگاری مینویسد هیچ وقت هیچ کجا آدم ندیده است..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 1:47 توسط masoud |
|
|
سلام دوستان ...دوباره به روز شدم باز هم با همان
فضاهای قبلی...واسه من سخته جور دیگه ای بگم
من همینم....
رگهایم را دار زده ام رقصی از خون پرپاست نفرت به سلاخی نشسته .... و تابوت به اوج میبرد زخم های رام نشده را |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 14:43 توسط masoud |
|
|
نزدیک نشوید
جاده ی انسانیت در دست تعمیر است .....حرامزاده ها مشغول به کارند با بمب حفر با خون فرش با جسد آسفالت میکنند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 14:34 توسط masoud |
|
|
حجمی از سیاهی
خشکاند جسم یخ زده را.... همچون سکوتی در تباهی دیواری از زهدان های گندیده تجاوز به یک مرده همخوابگی با سگ..... بران پایان هرزه ات را
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 15:18 توسط masoud |
|
|
احساس تلخی در ناخن هایم
رنجی به تازگی درد میخراشم ذهنم را..... در شایدهای دور هنوز هم می شود با کاغذ شاهرگ را زد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 10:40 توسط masoud |
|
|
هنوز اینجا هستم آبستن به طناب بر چهار پایه ای از نفرت جایی میان من و من حسرت....پوسیدن جسم...روح....من رحم...جفت...زن به ابتدای مسخ می رسیم درتکاپوی ذهن بشر و اما من..... هنوز اینجا نیستم آویزان...سرد... در فضایی از نبودن ها |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 23:25 توسط masoud |
|
|
انسانیت استعفاء دادم ... از انسانیت دیگر مردار نیستم بیندیش.... مثل تو نیستم خیانت نمی کنم بمیر..... کثافت نیستم کسی را نمی ازارم مثل تو نیستم انسان نیستم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 23:22 توسط masoud |
|
|
نفرت....تمام ذرات وجودم پراز نفرته اونقدر که بتونم خودمو حلق آویز کنم اما...اما من میخوام بهت آرامش ببخشم....میخوام خوشحالت کنم بازی شروع شد...شروع کن... منو تکه تکه کن...از پوست.....ازاستخوان... منو مثله کن...جربده.... نفرتت رو خالی کن.....از کشتن من لذت ببر... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 23:3 توسط masoud |
|
|
این هم یکی دیگه از شعرام به نام سگدانی....
سگدانی کاش سقط می شدم لجنم می مرد رنج درد می فشارد من و این سگدانی به کجا می رویم؟ دور از این حرامزاده ها گور لجنزار من این جا کجاست؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 23:26 توسط masoud |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 مرداد 1386 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| پیوندها |
|
سید مهدی موسوی فاطمه اختصاری North \M/ World inflames cannibal corpse mudvayne sixfeetunder اشعار متال امیر بهرام خسروی |
|
RSS
|