![]() |
![]() |
|
| hate isn,t enough to describe me |
|
نفرت....تمام ذرات وجودم پراز نفرته اونقدر که بتونم خودمو حلق آویز کنم اما...اما من میخوام بهت آرامش ببخشم....میخوام خوشحالت کنم بازی شروع شد...شروع کن... منو تکه تکه کن...از پوست.....ازاستخوان... منو مثله کن...جربده.... نفرتت رو خالی کن.....از کشتن من لذت ببر... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 23:3 توسط مسعود پودینه |
|
|
این هم یکی دیگه از شعرام به نام سگدانی....
سگدانی کاش سقط می شدم لجنم می مرد رنج درد می فشارد من و این سگدانی به کجا می رویم؟ دور از این حرامزاده ها گور لجنزار من این جا کجاست؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 23:26 توسط مسعود پودینه |
|
|
درد....میتونی لمسش کنی....اونقدر رنج دیدی که نای درد کشیدن نداری داری منفجر میشی ..آره...حسرت میخوری به مرده ها میگی...لعنت به من که زنده ام ...نفس می کشم اونقدردرد و رنج کشیدی که چیزی ازت باقی نمونده..تو یه مرده ای...یه مرده متحرک تیغ...چاقو...دست...رگ...الان وقت آرامش پیدا کردنه دردت رو با خون بشور...رنجت داره تموم میشه...آزادی...رهایی...پرواز به سوی تباهی تو الان یه مرده ای....یه مرده ی متعفن... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 22:52 توسط مسعود پودینه |
|
|
امروز می خوام یکی از شعرام رو بذارم به اسم تنها...... تنها تنها….. تنها ماندم در دریایی از کثافت میان خوک های زمینی بین چاقو های تازه تیز شده در انتهای درد های بی انتها اندوه زنده بودن رنج زیستن ابتدای گمشتگی تنها… تنها ماندم میان مرگ و نیستی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:18 توسط مسعود پودینه |
|
|
قتل..جنایت..تجاوز..جنگ..
واژه هایی که هر روز و هر روز تو گوشت تکرار میشه ..اینقدر که دلت میخواست هیچوقت به دنیا نمی اومدی یه گوشه میشینی و فکر میکنی.. اره فکر کردن در مورد این دنیای کثیف حال ادم رو بهم میزه .. می خوای نابودش کنی .. اما دستات خالیه..هیچ امیدی واسه زندگی کردن نداری..با خودت میگی بمونم چی بشه.. این همه کثافتو ببینم ..با یه مشت حیوون زندگی کنم... اره بشر داره به پایان کاره خودش میرسه..هیچ راهی برای نجاتش نیست..باید رفت.. چون مرگ تنها راه نجاته.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 23:50 توسط مسعود پودینه |
|
|
دوباره شروع شده.....
همون احساسی که سعی می کنم ازش فرار کنم اما.....رهام نمی کنه نمی دونم چیه.. افسردگی... نفرت...خشم...جنون........یه احساس بدون نام............ خیلی وقته با منه.....مثل درد....مثل رنج......مثل ترس....مثل گناه....مثل یه زخم کهنه...... داره از درون خراشم میده.. خردم میکنه .. زخمیم میکنه...تکه تکه ام میکنه .. نفرت تمام دنیا رو احساس می کنم..رنج های بشری رو لمس می کنم .. رنج انسان بودن عذابم میده ...به استانه میرسه...... رنج..درد..جنون...درد.رنج..مرگ..جنون... درد...مرگ..قبر...جنون..رنج..قبر..درد..مرگ ومرگ....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 0:20 توسط مسعود پودینه |
|
|
این اولین پست منه...
خیلی وقت بود به فکر وبلاگ بودم اما حسش نبود این دنیای مجازی لعنتی به ادم امکان هر کاری رو میده حتی.... میتونی دق دلی تو سر این دنیای مادر .... وکثیف خالی کنی میتونی هر غلط و کثافت کاری که دلت خواست بکنی اگه فیلترت نکنن مثل اون انگلیسی حیوون بچه ها رو اغفال کنی و بهشون تجاوز کنی یا زنای روسپی رو مثل یه کالا واسه ی فروش بذاریو.... اما من نه قصد فروش دارم ونه قصد تجاوز فقط میخوام حرفامو بزنم پس تا بعد.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 0:5 توسط مسعود پودینه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مرداد 1387 اسفند 1386 مرداد 1386 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| پیوندها |
|
سید مهدی موسوی فاطمه اختصاری North \M/ World inflames cannibal corpse mudvayne sixfeetunder اشعار متال امیر بهرام خسروی |
|
RSS
|