تبليغاتX
fuck this life - open your cunt..i,m coming home
hate isn,t enough to describe me
یاس فلسفی...نیهیلیسم…گشادی و…میتونه دلایلی باشه که

 

باعث بشه یه آدم هیچ انگیزه ای واسه هیچ کاری نداشته

 

باشه.اونقدر همه چیز تکراری و خسته کننده باشه که

 

 واسه چیزایی هم که علاقه داری نتونی وقت بذاری.

 

بگذریم…گفتن این حرف باز میشه تکرار و تکرار هم

 

که....

 

فارغ از همه چیز می خوام بنویسم...شاید…شاید هم که

 

هیچی!

 

با یکی از هذیان هایم که متاسفانه شبیه اشعار موزون

 

اساتید گرام در اومده برگشتم.البته دوستان بایدعذر خواهی منو پذیرا باشند

 

چون که این شعر کاملا از لحاظ وزن و قافیه و بالا و

 

پایین و همه جا مشکل داره! اما یه حسی بود که می گفت

 

اینجوری بنویسم...این کار یه کم قدیمیه شعرای جدیدم تو

 

دسترس نیست پیدا شد برمیگردم.این شما و این……

 

 

 

 

ابر تیره…یک حس خوب…سردی دامن

 

من و تو…انفجار گرم..…پوسیدن واژن

 

به همین بهانه هم که  پا از کمر نکشم

 

درد ظریفی است.. تو را به من..تجاوز کردن

 

براده می شوم روی نرمی پنجه هایت

 

از من که بد نمی شوی..چرا چرا من؟

 

آهسته می شوی..تند میروی روی عصبهایم

 

طاقتم گندید.…دندان باکره ات را بکن

 

تا از تو مردم   نمک را زخم نریز

 

این لجاجت پوچ را…بس کن…گند نزن

 

از من سیر می کنی..دنده..تک تک رگهایم

 

به خط که نمی رسی...رحم...به این لجن

 

چقدر تا تو مانده...تا تو...تا نفرتت

 

از همین هم ساده میگذری...شرم...دهن

 

شک مانده..تردید..انتهای نقطه چین را

 

بگیر ...بپوش...رسیدی...لزجی کفن

 

این می ماند..آن می رود..این می میرد

 

جسدم...جسدت...تکه ای از سه بدن

 

نطفه ام را بالا بیاور..آخر خط..برهنگی اینجاست

 

روی من.....استفراغت را......مک بزن

 

 

به آنجایم رسید...به جسدهایمان قسم

 

بدم آمد...از تو...از من.....از زن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 22:31  توسط مسعود پودینه |